بلبل زبونی
دیروز تولد مامان جونم بود و پسرها گیر که باید ما هم واسه مامان منیژ کادو ببریم خلاصه مجبور شدیم نفری یه خودکار و یه مداد کادو کنیم بدیم ببرن .بردیا که شروع کرد به طومار نوشتن و چسبوندنش روی کادو آراد مونده بود که مامان من چی بنویسم بهش گفتم مامانی هر چی دلت میگه بگو تا من بنویسم یه ذره فکر کرد و بعدش گفت خوب بنویس "خدایا بیماران را شفا بده !" و این من بودم که ریسه رفته بودم از خنده ....
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۲/۱۱ ساعت 9:10 توسط مریم گلی
|